part15
اولین نگاه💗🦋
یومی:رسیدم بار که یونجینو دیدم داشت با چندتا دختر لاس میزد
یومی:رفتم داخله یه جا نشستم داشتم نوشیدنی میخوردم که تهیونگو دیدم اومد سمتم
تهیونگ:این چه لباسیه این که از کاش هیونجینم باز تره
یومی:خندید چیشده مگه باهاش مشکل داری
تهیونگ:مشکل میدونی اون یه متجـاوز عوضیه
یومی:ازش خوشم نمیاد درباره حرف نزن
تهیونگ کوتشو دراورد گذاشت رو شونه هام
یومی:چیکار میکنی
تهیونگ:اینجوری بهتره اگه بخوای برش داری میبرمت تو اتاق.......
یومی:باشه در نمیارم حالا برو
تهیونگ:اتفاقا تازه اومدم باهم میریم بیرون
یومی:اوه باشه
هیونجین:به به ببین کی اینجاست
یومی:اه باز این
تهیونگ:.......
هیونجین:استاد شما یومی بینتون خبریه
تهیونگ:خواستم بگم اره که یومی گفت
یومی:نه
هیونجین:پس چرا باهم نشستین
یومی:من اینجا نشسته بودم که دیدم استادم اینجاست گفتم بیاد پیشم بشینه تنها نباشیم
هیونجین:خب منم میشینم راستی یومی امشب چقد هاتو جذاب شدی خیلی خوردنی شدی
یومی:خفه شو
تهیونگ از اعصبانیت نمیتونست نفس بکشه
هیونجین:جوون بده بزنیم
تهیونگ:بس کن هیونجین
هیونجین:ولی یومی که گفت چیزی بینتون نیست پس چرا اعصبانی شدی
تهیونگ:میخوای حقیقتو بدونی
هیونجین:اره
تهیونگ:ما دوماهه باهمیم
هیونجین:راست میگه پارک یومی
یومی:اره
هیونجین:استاد فکر نکنم دوست دخترتو خیلی دوست داشته باشی پس امشبو بهم قرض میدی
تهیونگ:بلند شدم یه مشت مهکم زدم تو صورتش که پر خون شده بود
تهیونگ:ببین این اخرین هشتارم بهته از یومی فاصله بگیر برات بد تموم میشه
هیونجین:باشه باشه ببخشید
بزار برم
تهیونگ:ولش کردم بره که دیدم از کنار یومی ردشد ولی سری برگشت تفنگو از جیبش دراورد یه تیر زد تو شکم یومی فرار کرد
تهیونگ:نهههههه یومی یومی افتاد تو بغلش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت ۱۵
یومی:رسیدم بار که یونجینو دیدم داشت با چندتا دختر لاس میزد
یومی:رفتم داخله یه جا نشستم داشتم نوشیدنی میخوردم که تهیونگو دیدم اومد سمتم
تهیونگ:این چه لباسیه این که از کاش هیونجینم باز تره
یومی:خندید چیشده مگه باهاش مشکل داری
تهیونگ:مشکل میدونی اون یه متجـاوز عوضیه
یومی:ازش خوشم نمیاد درباره حرف نزن
تهیونگ کوتشو دراورد گذاشت رو شونه هام
یومی:چیکار میکنی
تهیونگ:اینجوری بهتره اگه بخوای برش داری میبرمت تو اتاق.......
یومی:باشه در نمیارم حالا برو
تهیونگ:اتفاقا تازه اومدم باهم میریم بیرون
یومی:اوه باشه
هیونجین:به به ببین کی اینجاست
یومی:اه باز این
تهیونگ:.......
هیونجین:استاد شما یومی بینتون خبریه
تهیونگ:خواستم بگم اره که یومی گفت
یومی:نه
هیونجین:پس چرا باهم نشستین
یومی:من اینجا نشسته بودم که دیدم استادم اینجاست گفتم بیاد پیشم بشینه تنها نباشیم
هیونجین:خب منم میشینم راستی یومی امشب چقد هاتو جذاب شدی خیلی خوردنی شدی
یومی:خفه شو
تهیونگ از اعصبانیت نمیتونست نفس بکشه
هیونجین:جوون بده بزنیم
تهیونگ:بس کن هیونجین
هیونجین:ولی یومی که گفت چیزی بینتون نیست پس چرا اعصبانی شدی
تهیونگ:میخوای حقیقتو بدونی
هیونجین:اره
تهیونگ:ما دوماهه باهمیم
هیونجین:راست میگه پارک یومی
یومی:اره
هیونجین:استاد فکر نکنم دوست دخترتو خیلی دوست داشته باشی پس امشبو بهم قرض میدی
تهیونگ:بلند شدم یه مشت مهکم زدم تو صورتش که پر خون شده بود
تهیونگ:ببین این اخرین هشتارم بهته از یومی فاصله بگیر برات بد تموم میشه
هیونجین:باشه باشه ببخشید
بزار برم
تهیونگ:ولش کردم بره که دیدم از کنار یومی ردشد ولی سری برگشت تفنگو از جیبش دراورد یه تیر زد تو شکم یومی فرار کرد
تهیونگ:نهههههه یومی یومی افتاد تو بغلش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت ۱۵
- ۴.۷k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط